تبليغاتX
واکنش
این وبلاگ تنها یک واکنش است به آن‌چه در گوشه کنار ایران و جهان اتفاق می‌افتد
       بعد از پست قبلی درباره‌ی واقعه‌ی دانشگاه زنجان، چند اتفاق جدید مرا به نوشتن پستی دیگر وا داشت. اول این که خبرهای رسیده حکایت از بی‌نظمی و آشوب، شکستن شیشه‌های دانشگاه و مسدود شدن بزرگراه زنجان-تبریز توسط دانشجویان بود. من تنها امیدوارم که تمام این اخبار کذب محض باشند. امیدوارم که این نیز همانند اعتراضات اخیر دانشگاه سهند تبریز و تربیت معلم کرج از آرامش قابل تحسینی برخوردار باشد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:56  توسط چشم | 
      من نمی‌خوام زیاد حرف بزنم. فقط می‌خوام بگم که از این که دانشجویان دانشگاه زنجان با دکتر مددی رو در حال استثمار یک دختر دانشجو در دفتر کارش گیر انداختند و ازش فیلم گرفتن، خیلی خوشحالم. امیدوارم که روز به روز به عقل‌گرایی و هوشمندی دانشجویان زیادتر بشه و از رفتارهای احساسی و واکنش‌های زوداثر دورتر بشن.
      به نظر من نباید این استاد بازخرید یا اخراج بشه. باید به یک دانشگاه دورافتاده در یک منطقه‌ی محروم، تبعید بشه؛ و صد البته تحت نظر تا آخر عمر. یادمون نره که هر مجرمی باید مجازات بشه اما طوری که راه اصلاح و جبران از اون سلب نشه.
      بعضی‌ها نگران هستن این قضیه پاپوش باشه یا حداقل جلوه داده بشه. به نظر من بیشتر یک غافلگیریه برنامه‌ریزی شده بوده. که صد البته خیلی هم عالی بوده. دقت کنید که دکتر هیچ دفاعی از خودش نمی‌کنه. اما نگرانی کاملا منطقیه. به نظر من می‌شه این سوال رو پرسید که آیا این دختر نبوده که با هماهنگی قبلی اقدام به تحریک دکتر مددی کرده. این جاست که نوبت به کسانی می‌رسه که قبلا توسط دکتر مددی مورد تعرض قرار گرفتن. این جور که تو خبرها بود حسن شهرت دکتر مددی به دلیل همین حرکت‌ها بوده! اگر به واقع دکتر مددی گناه‌کار باشه(من در مقام قضاوت نیستم)، این حرکت دانشجویان باید با گرداوری تمام دلایل و شواهد و شهادت تمام شهود ادامه پیدا کنه. نباید منکر این شد همه نگران اجرای عدالت هستیم. وقتی که واکنش‌ها سریع نباشه، همه به حق به اجرای عدالت شک می‌کنیم.
      من یه خاطره دارم. در فیضیه(دانشگاه) علم و صنعت که بودم، یه آقایی بود که مسوول اتاق کامپیوتر دانشکده‌ی ریاضی بود. اون موقع دانشجویان کارشناسی ۱۰ تایی کامپیوتر داشتند که فقط دو تاش به اینترنت وصل بود. اما این مسوول یک کامپیوتر اختصاصی داشت که به اینترنت وصل بود و مونیتورش پشت به تمام سالن. خلاصه آقا هر چی دلش می‌خواست می‌دید. تازه وقتای ناهار هم با همکارها می‌رفتن تو در رو قفل می‌کردن و .... دیگه بر همگان واضح بود که .... حتی کسایی که با کامپیوتر آقاهه کار کرده بودن ... رو با چشم خودشون دیده بودن. آخه آقاهه از کامپیوتر هم هیچ سر رشته‌ای نداشت. قبلا کارمند بخش اداری دانشکده بود. نمی‌دونم جمعدار بود یا حساب‌رس. برای همین مجبور بود برای رفع مشکلات کامپیوتر اختصاصیش به برو بچ مراجعه کنه. من اون موقع تو شورای صنفی بودم و رئیس دانشکده خانم دکتر جذبی بود. اعتراضات بالا گرفت. من به خانم دکتر گفتم که جریان چیه. اما عوضش نکردن. دوست داشتم که کسی اون موقع همکاری می‌کرد تا می‌تونستیم آقاهه رو غافل‌گیر کنیم. موبایل دوربین‌دار که نبود تا یه فیلم حسابی از آقاهه بگیریم.
      الان از این خوشحالم که کاری رو که اون موقع من نتونستم انجام بدم، یکی خیلی بهترش رو یک جای دیگه انجام داده.
پ.ن.: در فرانسه جرم یه همچین کاری تبعید به یک جای دور افتاده و تنزل درجه‌ست. چون دولت نمی‌تونه کارمنداش رو اخراج کنه!!!
راستی پست مدل‌سازی هنوز در جریانه. کمک کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:55  توسط چشم | 
      به خاطر نگین عزیز تصمیم گرفتم، یک پست هم راجع به مدل‌سازی بنویسم. مدل‌سازی ریاضی فرایند تلاش در مسیر ایجاد و انتخاب معادل (تقریب)های ریاضی برای پدیده‌هاست.
      با یک مثال شروع می‌کنم. فرض کنید ما یک مزرعه‌ی پرورش شترمرغ داریم و می‌خواهیم جمعیت شترمرغ رو مدل‌سازی کنیم تا به این وسیله سود آتی کارمون رو حساب کنیم. طبیعتا ابتدا به سراغ پیشبینی جمعیتشون می‌ریم. مثلا فرض کنید که جمعیتشون این ماه ۱۰۰ راس باشه. اگر هر ماه ، ۲۰ راس متولد بشن، می‌تونیم فرض کنیم که هر ۱۰۰ راس، بعد یک ماه ۱۲۰ راس یا ۱۰۰×۱/۲ راس می‌شن. با همین محاسبات دو ماه بعد، این ۱۰۰ راس ۱۰۰×۱/۲×۱/۲ یا ۲^(۱/۲)×۱۰۰‎. این مدل ساده برای چند ماه اول شاید خوب جواب بده. مثلا برای ۱۰ ماه همین مدل رو به کار ببرید. جمعیت گونه بر اساس این مدل برابرِ ۶۱۹ خواهد بود. اما برای ۵ سال بیش از ۵ و نیم میلیون خواهد شد. مثلا در مورد این نوع پرنده این خیلی عجیبه و نشانه‌ی عدم کارکرد مدل. به نظر شما چی تو این مدل کمه؟
      تصمیم گرفتم با نظر شما کم کم این مدل رو در همین پست کامل کنم. به این صورت که سوالات من رو در قسمت نظرها پاسخ می‌دید و من با استفاده از پاسخ‌های شما، مدل رو بهتر می‌کنم. هر سوال دیگه‌ای هم که دارید من در خدمتم.
     جواب نگین: کاملا درسته. مرگ و میر کمه اما به این شکل می‌شه لحاظش کرد. فرض کنید که بعد یک ماه از ۱۰۰ راس ۳۰ راس جدید اضافه می‌شن و ۱۰ راس می‌میرند یا ذبح می‌شن. اونوقت با همون ۱/۲ که قبلا گفتیم محاسبات رو انجام بدیم این بار  با در نظر گرفتن مرگ و میر.
    نگین:«این همون فرموله که گفتین. مثال هایی توی کتاب پیش دانشگاهی انسانی هست. اغلب سوال ها هم این جوریه که نرخ رشد رو می ده و می گه چند سال بعد جمعیت دو برابر یا ... برابر می شه. یا اینکه نرخ رشد و مقدار اولیه داده می شه و سوال می شه که بعد مثلا 8 سال جمعیت چقدر می شه. شاید مشکل به خاطر رشد سریع تابع نمایی باشه که به سمت بی نهایت می ره اما اینم خیلی دلیل منطقی ای به نظر نمی یاد! همه امکانات زمینی نامحدود فرض شده اند.»
     کاملا درسته نگین خانم. رشد نمایی خیلی سریع‌تر از اونیه که بتونه مدل خوبی برای رشد جمعیت در بلند مدت باشه. در کوتاه مدت شاید. اما چی کار باید کرد؟ چرا رشد جمعیت در بلند مدت متوقف می‌شه؟
     دوست عزیز من آقای بهروز شهدایی نیز یک مطلب طنز به همراه یک ایده‌ی مناسب برای مدل ارائه کردند. که هم از ایده و هم از طنزشون خیلی خوشم اومد. بنابراین عینا مطلب رو این‌جا منعکس می‌کنم.
      «اینجا چند فرض دیگر رو هم باید در نظر بگیریم :
1- اونجایی که قراره پرورش شتر مرغ بزنن رئیس جمهوری مثل رئیس جمهور ما نداره چرا که ممکنه یک شبه تعرفه واردات شتر مرغ ضفر بشه درنتیجه تولید کننده مجبور بشه همه شتر مرغ هاش رو گردن بزنه
ممکنه تحریم بشیم و در نتیجه نتونیم مشتقات ( ) شتر مرغ رو صادر کنیم در نتیجه باز تولید کننده مجبور بشه خودش رو جمع و جور کنه
ممکنه دولت یهویی نرخ بهره رو کم کنه در نتیجه بانکها دیگه نتونن وام بدن در نتیجه تولید کننده مجبور خواهد شد حجم عملیاتش رو کم کنه
2- یک فرض دیگه رو هم در نظر بگیریم چون ممکنه محصولات یا مواد جایگزین مطرح بشه مثلا ملت بخاطر پول نفتی که سر سفره هاشون اومده دیگه تمایلی به مصرف گوشت شتر مرغ نداشته باشن و برن گوشت قرقاول بخورن
3- اصلا بیاین به نظر کشیش مالتوس فکر کنیم (مشابه نظر نگین خانم)
4-تازه ممکنه بحث امنیت اجتماعی هم مطرح بشه و مجبور بشیم شتر مرغ های آقا و خانم رو از هم جدا کنیم در این صورت مطمئن باشید که به سر شتر مرغ ها همون بلایی خواهد اومد که سر دایناسورها اومده
5- باید نرخ رشد رو بصورت پله ای در نظر بگیریم به این معنی که تا یه مقطعی با یک نرخ رشد خواهد کرد و پس از مدتی نرخ رشد کم خواهد شد و شاید در مقطعی با رشد ثابت و چه بسا با رشد منفی هم مواجه بشیم مثل چرخه رشد درآمدی در شرکتها.»
     ایده‌ی کاملا درستیه. اما این سوال پیش میاد که نرخ رشد بر چه اساس باید تغییر کنه؟ با تغییر چه پارامترهایی نرخ رشد تغییر می‌کند؟
      کامنت بعدی آقای بهروز شهدایی هم کامنت جالبی بود:

 

   جواب به این سوال که نرخ رشد چطور بایدتغییر کنه با توجه به اینکه زبان مشترکی رو نداریم کمی مشکله
شما به عنوان کسی که زبان ریاضی رو خوب میفهمید انتظار دارید جوابی داد که عاملهای 1......n را در ضریبهای مشخص ضرب میکنیم چون انتظار دارید که قابلیت اثبات هم داشته باشه که خوب کاملا هم صحیحه اما حقیقتش رو بخواهید یا اعتقادات من خیلی به مکتب اتریشی نزدیکه و یا اینکه ریاضیات من خیلی ضعیفه که اولی رو مطمئن نیستم اما دومی رو شک ندارم
اما عواملی رو که بنده عمدتا در بررسی های خودم در نظر میگیرم عبارتند از :
نرخ تورم ، نرخ رشد اقتصادی ، نحوه ترکیب بودجه دولت ، جناح بندی های سیاسی و منشهای اقتصادی حاکم بر آنان ، نرخ برابری ارزهای جهان روا بالاخص دلار و یورو ، قیمت فلزات پایه و حاملهای انرژی ،ارزش جایگزینی صنعت ، حجم بازار ، اعتماد سرمایه گذاران ، ثبات سیاسی ووووو
اما یه وقت فکر نکنید که همه رو یه جا در نظر میگیرم ها واقعا هم اینطور نیست بلکه بعضی از مواقع دو یا سه تا از عوامل آنقدر تاثیر گذار میشوند که سایر عوامل به حاشیه خواهند رفت به عنوان مثال :
در زمان آقای خاتمی وقتی بحث شرکت تجهیز نیروی زنگان پیش می اومد من معتقد بودم که این شرکت یا باید کلا جمع کنه و یا اینکه با یک شرکت صاحب تکنولوژی خارجی جوینت بشه
    اما امروز معتقدم که این شرکت میتونه ادامه حیات بده
دلیل هر دو نظر کاملا سیاسی بود که بر فضای اقتصادی شرکت تاثیر می گذاشت چرا که در دوران خاتمی دارای تعاملات گسترده سیاسی بودیم مشکل اعتبار و تعامل اقتصادی بغیر از یکی دو تا کشور با هیچ کس نداشیم در نتیجه محصولات نامرغوب و نسبتا گرانقیمت زنگان قادر نبود تا هرگز با محصولات پاکستانی مقابله کنه و در نتیجه محکوم به فنا بود اما امروز چه ؟ یقینا وقتی از نظر سیاسی به حاشیه رونده بشیم محصولات نا مرغوب و گرانقیمت یک شرکت پسیو میتونه تنها آلتر ناتیو باشه و هرچه دوران واپس زدگی سیاسی طولانی تر بشه امثال این شرکت موقعیت بهتری خواهند داشت چون وابستگی به مواد اولیه و قطعات خارجی هم ندارند
پس می بینیم که چطور عوامل سیاسی میتونه حتی موثر ترین عوامل اقتصادی ومدیریتی رو تحت الشعاع خودش قرار بده
وااااای چقدر حرف زدم جان کلام اینکه
رشد یک شرکت در کوتاه مدت (در صورت حفظ سایر شزایط) سریعتر از شرکتهای پیر تر میتونه باشه اما در بلند مدت رشد ناخالص اون در حد رشد اقتصادی (داخلی) یک کشور میتونه بشه اما تمام این ها تنها روی کاغذ میتونه صادق باشه و باید عوامل تاثیر گذار به شدت توسط کارشناسان مورد ارزیابی و واکاوی قرار بگیره
اصلا خدا پدرت رو بیامرزه شما بیکاری میخوای جمعیت شترمرغ جماعت رو حساب کنی اگه راس میگی با این رشد فزاینده اقتصادی کشور ما و پیشبینی رئیس جمهور محترم در خصوص نا کارایی مکاتب اقتصادی غربی بیا حساب کن کی ما از نظر اقتصادی میشیم غرب و غربی های نا کارا کی مبدل به جهان سوم میشن ؟
واااای چه شود در نظر بگیر تهران مقر سازمان ملل از نیویورک بیاد ابرقو یا مثلا کاخ سفید رو بیارن تو پیچ شمرون و..... فقط نمیدونم لاس وگاس رو کجا میخوان بذارن جا نداریم که  

      فرمایش شما بسیار متین، تمام مواردی که نامبردید در مورد رشد اقتصادی صحیح بود. تازه رشد تعداد شترمرغ هم به رشد اقتصادی ارتباط داره خیلی هم زیاد! چون اگه رشد اقتصادی مملکتی پایین باشه باید در مزرعه‌ی شترمرغ رو تخته کرد. البته، ما این جا فرض کردیم که مملکت گل و بلبله. و از فرض خودمون به شدت دفاع می‌کنیم. نه به این خاطر که قصد دفاع از سیاست‌های اقتصادیه دولت رو داشته باشیم. بلکه می‌خوایم مساله‌ رو ساده کنیم. در ریاضیات، برای حل یک مساله‌ی سخت، ابتدا یک نسخه‌ی ساده‌ی اون رو در نظر می‌گیریم. مثلا برای ارائه‌ی یک مدل اقتصادی برای یک بنگاه، ده‌ها عامل بر شرایط اقتصادی بنگاه تاثیر می‌ذاره. وارد کردن هر ده مدل در آن واحد، بسیار کار رو دشوار می‌کنه. بنابراین، ما تنها ۲ عامل تاثیرگذارتر رو در مدل می‌گنجونیم. مثلا در مورد رشد شترمرغ،‌ ظرفیت محیط رشد عامل مهمیه. اگه مزرعه ظرفیت K شتر مرغ رو داشته باشه، بیشتر شدن شترمرغ‌ها از K باعث سخت شدن شرایط و نهایتا منجر به مرگ بعضی از اون‌ها خواهد شد. کم‌تر بودن تعداد شترمرغ‌ها از K هم باعث رشدشون می‌شه. پس نرخ رشد به وضوح به این K بستگی داره. اما چه جوری؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:36  توسط چشم | 
      دیروز بسیار سردر گم بودم. چند روزه که این جوری هستم. روی موضوع دوم پایان‌نامه‌ام گیر کردم. خیلی فسفر سوزوندم. اما ....
      تجربه اندک من به عنوان یک پژوهش‌گر،‌ باعث می‌شه که این مساله آزارم نده. قبلا هم این حالت چند بار پیش اومده. یک بارش بعد از یک سال کار یهو یک اشکال در یک قسمت مقاله پیدا شد که یک‌سوم مقاله رو نابود می‌کرد. با دو هفته کار شبانه‌روزی، یک ایده‌ی ساده اما اساسی زدم و مشکل برطرف شد.
      این بار هم دارم سعی می‌کنم همین کار رو بکنم. اما بعضی وقتا نمی‌دونم اصلا مشکل چیه که بخوام حلش کنم. شاید برای برخی از شما این مساله عجیب بیاد. اما باید بگم داشتن یک مساله خوب اولین قدم برای تحقیقه. من یک مساله دارم که هنوز یک مساله‌ی ریاضی نیست.
      بر خلاف تصور همه از ریاضیات و ریاضی‌دان، خلق یک مساله‌ی خوب مهم‌تر از حل یک مساله‌ی خوبه. مساله‌ی من یک مساله‌ی مربوط به بازار مالیه. اما هنوز یک مساله‌ی ریاضی نیست. برای تبدیلش به یک مساله‌ی ریاضی، باید مدل ساخت. یک مدل ریاضی که مکانیزم مورد نظر رو با عدد و رقم بیان کنه و ارتباطات بین اونها رو به خوبی توضیح بده. حالا اگه این مدل پدیده‌های توی بازار رو توجیه کنه، خیلی خوبه و می‌شه برخی اتفاقات بازار رو بوسیله‌ی اون ریشه‌یابی کرد. من هنوز مدلی نساختم که دلچسب باشه.
      دوست دارم تو پست بعدی یه کم راجع به خود مساله توضیح بدم. این جوری ذهنم منظم می‌شه. شاید چند تا از شما هم ازم سوالاتی بپرسید که کمکم کنه.
      تا پست بعدی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:33  توسط چشم | 
      امشب پنجره رو باز کرده بودم. هنوز هوا روشن بود. این روزها ساعت ۱۰ هوا تاریک میشه. در اتاقم رو باز گذاشته بودم که یک باد ملایمی راه پنجره تا در رو طی کنه و بوی چمن رو به اتاقم بیاره. عجب بوی مطبوعی! بوی علف!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:3  توسط چشم | 
عباس پاليزدار، یزدی، علم‌الهدی، عسگراولادی، ناطق‌نوری، رفسنجانی، احمدی‌نژاد، شاهرودی، خامنه‌ای، خاتمی، خزعل، امامی‌کاشانی، حداد عادل، لاریجانی، رادان، احمدی‌مقدم، ... . همه برای من جمهوری اسلامی هستند.
جمهوری اسلامی خوب یا بد، جمهوری اسلامی فاسد یا سالم، جمهوری شیعه‌ی اسلامی. جمهوری اسلامیِ ضد آزادی، جمهوری اسلامیِ جنگ داخلی، جمهوری اسلامیِ جنگ خارجی، جنگ با مردم برای ماندن، ماندن برای جنگیدن، خوردن، کشتن، کشیدن.
زن، چادر، میزان پایبندی مردان به اخلاق با پوشاندن زنان، ‌طرح امنیت اجتماعی، حفظ اسلام ناب محمدی، یک مشت بچه بسیجی، یک مشت فاطمه کاماندو، یک مشت و یک لگد به کمر دختر بدحجاب، پیاده‌نظام آمریکا و اسرائیل. مانتوی کوتاه و چکمه‌ی روی شلوار. سوتین اسلامی.
کشتن آزادی برای ماندن، برای ظهور امام زمان، برای قدکوتاهِ ریشو. فریب مردم برای خیر وصلاح خودشان.
آهای مردم! مرتدها را بکشید. بهایی‌ها را بکشید. کردها را، ترک‌‌ها را، بلوچ‌ها را. آهای مردم شهید پرور ایران، مردم شهید نپرور ایران را بکشید. کوس یکپارچگی.
سلطنت‌طلب، شهبانو فرح، ولی‌عهد رضا، ماهواره، ایران بی بی بی، زمان شاه، تلاش برای آزادی. تو همان توده‌ای خائن هستی،نه؟ آری منم. خائن به شاه، خائن به میهن. مرا بکشید، ساواک. فراخوان تشریفاتی برای فاطی.
دخترم را با نفت آتش زدم. ترسیدم که روابط نامشروع داشته باشد. به هر حال کار از محکم کاری عیب نمی‌کند، برادر!!!
لطفا اگر می‌خواهید آزادی را بکشید، سر راه‌تان من و زنم را زنده بگور کنید. با تشکر. روابط عمومی یک خانواده‌ی بدبخت ایرانی.
علی دایی، علی کریمی، مهدی مهدوی‌کیا، اولین پیروزی، کفاشیان، استقلال، قطبی، ورزش بانوان، تسلیت به محضر امام زمان.
دانشجو، زمان جنگ گوشت دم توپ، زمان صلح نوکر آمریکا. کمیته انظباطی، دفتر نهاد رهبری، دانشکده‌ی معارف، حراست دانشگاه، نگهبان بی‌تربیت، استاد بی‌سواد.
شائل موفاز ایرانی‌زاده، حمله به ایران، بمب اتم، موشک شهاب، البرادعی، اسرائیل، حزب‌الله، بره‌های فلسطینی، چوپان‌های ایرانی، حماس، سگ‌ِگله.
من و نسرین تنها، بی‌پول اما عاشق...
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:39  توسط چشم | 
گفته بودم که بیشتر از دو تا پست تا دو ماه آینده نخواهم گذاشت. البته این پست حساب نیست. چون تقریبا هیچ کاری نداشت.

کاش لااقل سید حسن نصرالله رئیس جمهور ایران بود.

با حجاب و بی حجاب کنار هم آزاد و شاد، البته اگه همیشه همین جوری بمونه.

من و نسرین
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 21:31  توسط چشم | 
من به علت مشغله زیاد و این که یک ماه دیگه باید ایران باشم و کلی کارهام مونده، ۲ ماهی مرخصی می‌گیرم به این ترتیب که احتمالا حداکثر یکی ۲ پست تو این چند وقت تو وبلاگم بذارم. البته ماه دوم به این خاطر هست که تو ایران تا مدتی احتمالا به اینترنت دسترسی ندارم. امیدوارم بعد ۲ ماه بازم به وبلاگم سر بزندید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 21:42  توسط چشم | 
وبلاگ چشمه مهتاب از ۲۰ اردیبهشت به روز نشده. ۲ خرداد (احتمالا به مناسبت سالگرد حماسه ۲ خرداد) توسط همسر نویسنده به روز شده. من حدس می‌زنم که زندانی شده باشه. امیدوارم حدسم غلط باشه، اما چه کنم؟ با توجه به اخبار،‌ قوی‌ترین حدس همینه. به یاد همه‌ی روزنامه‌نگارهای در بند:
«اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند،
فرض که هيچ نامه‌ای هم به مقصد نرسيد،
فرض که بعضی از اينجا دور،
حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته‌اند،
با روياهامان چه می‌کنند؟! »
سیدعلی صالحی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:18  توسط چشم | 
امروز مطلبی رو تو وبلاگ راه بقا در بورس در مورد ادغام بانک‌ها و تبدیل برخی از اون‌ها با بانک قرض‌الحسنه می‌خوندم. تا جایی که دیدم جز سایت‌های رسمی دولت و موافق اون هیچ آدمی حتی مریض از این اقدام حمایت نکرده باشه. عقلا که جای خود دارند. مثلا حتی رجانیوز و کیهان هم که جز مجیز گفتن کار دیگه‌ای ندارند، در برابر این طرح یا مسکوت موندند یا تلویحا به بیان برخی انتقادات از این طرح پرداختند. این سایت‌ها همون سایت‌هایی هستند که دائم مجیز دولت رو گفتند و اگر هم انتقاد کردند همش از نوع «حالا که زحمت کشیدید، چرا بیشتر نکشیدید، چرا ویلا ندادید،‌ کنار دریا ندادید، ...»
اما همون طور که راه بقا در بورس نوشته این کار تبعات منفی داره. به حرف‌های اون می‌تونم این‌ها رو اظافه کنم.
۱-افزایش قیمت مسکن و زمین از سایر قیمت‌ها بیشتر خواهد بود.
۲-بانک‌های ما به حد کافی از قافله بانک‌داری مدرن(محاسبات ریسک اعتباری در پرداخت وام، مشاوره مدیریت ریسک، بهینه‌سازی سرمایه‌گذاری، دفع ریسک Hedging و ...) عقب هستند، که این دستور تیر خلاصی باشه برای نابودی بانک‌داری در ایران. بهتر بود که بانک‌ها رو تو صندوق‌های قرض‌الحسنه مساجد ادغام می‌کردند.
۳-یکی از اساتید بزرگ ریاضیات مالی دنیا که اتفاقا ایرانیه و استاد دانشگاه کلمبیا نیویورکه، می‌گفت که اولین گام در مدرنیزه کردن بانک‌داری در ایران اینه که یه تیم از اپراتورها بشینند و اطلاعات سال‌های گذشته بانک‌ها رو وارد رایانه کنند. بعد امکان کار آماری وجود داره. اون موقع یک سری مهندس مالی و کوانت، می‌تونند بشینن و هی مدل ببندن به خیک داده‌ها.
اون کار که نشد هیچی. بانک‌هامون هم به فنا رفت. حالا یه تیم از رفته‌گرها باید اطلاعات مذکور رو به کارخونه‌ی بازیافت کاغذ منتقل کنند، تا حداقل یه استفاده‌ای از این کاغدها بشه.
زت زیاد 
 پ.ن.: اون آقاهه که استاد ریاضیات مالیه با این‌که اسمش ایرانی نیست ولی ایرانیه. با این‌که سالیان طولانی در فرانسه تحصیل کرده و درس داده و به مراتب بالا رسیده، هنوز جز ملیت ایرانی هیچ ملیت دیگه‌ای نداره. حالا هم که با حفظ پستش در فرانسه، یه پست جدید در دانشگاه کلمبیا بغل دست وال استریت پیدا کرده. ماشالا داره واقعا.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:41  توسط چشم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کتیبه ذهن من این وبلاگ است. هر چه قلم چشمم بر لوح ذهنم حک کند، می‌نویسم. شاید روزی روزنامه نگار شدم. می‌خواهم بسنجم توان خود را. به هر حال آن‌چه می‌بینید بعضا عقاید من است و لزوما درست نیست. می‌خواهم بسنجم گنجایش خود را در صداقت و انتقادپذیری. لطفا مرا امتحان کنید.

نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
نگین(دیوار)
صدف(طوطی)
بانوی خزان
چای داغ
راه بقا در بورس
خرچنگ‌زاده
مسیح علی‌نژاد
چشمه مهتاب
مرور
پادداشت‌های یک دختر ترشیده
من دیگه عاشق نیستم
ماندگار
لیشام
مینای مهتاب
فارسی‌ل‌َتک
مهران(مکتوبات)
لیلی(دوباره نگاه)
آرمین(همه‌رقم)
برداشت آزاد
فارسی لاتک (گروه گوگل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Seyed Ali Salehi Free counter and web stats