تبليغاتX
واکنش
این وبلاگ تنها یک واکنش است به آن‌چه در گوشه کنار ایران و جهان اتفاق می‌افتد
      در ادبیات غنی عرب، واژه‌هایی هستند که به دو معنی متضاد به کار می‌روند. به این گونه واژه‌ها را «ضدّ» می‌نامند. یک نمونه از این واژه‌ها، خود واژه‌ی ضد است که هم به معنای مخالف و هم موافق به کار می‌رود. یک واژه‌ی دیگر واژه‌ی ظن است که هم به معنی گمان و هم یقین است[ر.ج. المنجد فی الغة العربیة]. این نوع لغات که اکنون دیگر به کار نمی‌روند، تنها در ادبیات کهن زبان عربی به منظور به کار گیری از صنایع ادبی چون ایهام ظاهر می‌شدند.
      با خودم فکر می‌کردم که ما هم در زبان خود گاهی چنین واژه‌هایی را به کار می‌بریم. اما من این مقدمه را برای بیان مطلبی کمی متفاوت آوردم. امروز واژه‌هایی چون عدالت کم کم دارای باز متضاد می‌شوند. در ادبیات امروز فارسی وقتی حرف از عدالت شنیده می‌شود، باید منتظر ظلم بود. منظور از آرامش، دویدن و نرسیدن و نگران آینده بودن است. منظور از رفاه، با حقوق چهارصدهزار تومان و تورم ۲۵ درصد زندگی کردن است. دیگر کسی به یک خانم خوش‌لباس که آرایش زیبایی هم کرده، آراسته نمی‌گوید. می‌گوید کثافتِ آشغال. با آقایی که یک لباس زیبای مد روز می‌پوشد، آراسته نمی‌گوید. آراسته در ادبیات ما اصلا آرایش نکرده که هیچ، یک لباس معمولی و ساده پوشیده که رنگ تیره‌ای هم دارد.
      فقط واژه‌ها نیستند که معنای مخالف پیدا کرده‌اند. خیلی چیزهای دیگر هم عوض شده. آقا مظفر که روزی چون زمین نداشت و کار روی زمین دیگران سیرش نمی‌کرد حاضر شد به شهر مهاجرت کند، حالا دیگر نمی‌خواهد حتی برای یک جشن عروسی به روستا برود. می‌گوید دولت به روستایی‌ها وام داره همه ماشین نو خریدند. من یک قاطر هم ندارم. تازه با وام دولت دیگر لازم نیست چیزی بکارند تا زندگی خود را تامین کنند.
      امروز دیگر به معنی واژه‌ها نمی‌توان اعتماد کرد. چیزی می‌گویند و کار دیگر می‌کنند و این قدر این کار را ادامه می‌دهند که دیگر معنی واژه عوض شود. از جمله عدالت، آرامش، مدیریت، تخصص محوری، دانش، جوان‌گرایی، رفاه، آراستگی، ارزش‌محوری، راست‌گویی و به راستی این است معجزه‌ی هزاره‌ی سوم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:38  توسط چشم | 
هیچ چیز بد تر از نا امیدی نیست. مخصوصا وقتی که فرصت خیلی خیلی کمه. من فرصت محبت به مادرم رو از دست دادم. الان احساس می کنم که خیلی دیره. مادر من وضع جسمی خوبی نداره. از اون مهم تر وضع روحی خوبی هم نداره. عمر دست خداست، اما من فرصتم کمه. از خدا می خوام که حالش رو خوب کنه که من فرصت جبران گذشته رو داشته باشم. لطفا شما هم دعا کنید.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 16:46  توسط چشم | 
      مدتی‌ه که اصلا حال نوشتن ندارم. هنوز کار زیادی تا گرفتن دکتری دارم. اما از وقتی که اومدم هیچ کاری نکردم. خیلی پشتم باد خورده. این کار خونه‌مون هم که تمومی نداره. تمیز کردن و چیدن وسایل و خریدهای ضروری. تازه بعدش هم کارهای عروسی‌مون. می‌ترسم شریف هم گیر بده که باید زود دفاع کنی. خلاصه همه چیز فعلا قمر در عقربه. تنها چیزی که برام مونده نسرینمه.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:39  توسط چشم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کتیبه ذهن من این وبلاگ است. هر چه قلم چشمم بر لوح ذهنم حک کند، می‌نویسم. شاید روزی روزنامه نگار شدم. می‌خواهم بسنجم توان خود را. به هر حال آن‌چه می‌بینید بعضا عقاید من است و لزوما درست نیست. می‌خواهم بسنجم گنجایش خود را در صداقت و انتقادپذیری. لطفا مرا امتحان کنید.

نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
نگین(دیوار)
صدف(طوطی)
بانوی خزان
چای داغ
راه بقا در بورس
خرچنگ‌زاده
مسیح علی‌نژاد
چشمه مهتاب
مرور
پادداشت‌های یک دختر ترشیده
من دیگه عاشق نیستم
ماندگار
لیشام
مینای مهتاب
فارسی‌ل‌َتک
مهران(مکتوبات)
لیلی(دوباره نگاه)
آرمین(همه‌رقم)
برداشت آزاد
فارسی لاتک (گروه گوگل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Seyed Ali Salehi Free counter and web stats