تبليغاتX
واکنش
این وبلاگ تنها یک واکنش است به آن‌چه در گوشه کنار ایران و جهان اتفاق می‌افتد
مسیح علی نژاد که معرف حضور همه هست. با مقاله ی استثنائی دلفین ها. مسیح در یک مقاله در سایت شخصی ش به بیانات گهربار رئیس جمهورمون در نیویورک اشاره کرده که گفته در ایران آزادی مطلق وجود داره. مسیح و امثال مسیح شایسته ی احترام ویژه ای هستند. چون در شرایط فعلی جامعه ی ما دست از قلم نکشیدند. نوشتن و توهین شنیدن، نوشتن و تحقیر شدن، نوشتن و بی کار شدن و باز هم نوشتن. تا کی میتونن تنها مبارزه کنن. من مطلب ش رو لینک دادم تا در رسیدن صدای مسیحایی مسیح علی نژاد سهمی داشته باشم.
یا حق
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 23:20  توسط چشم | 
من بارها  و بارها جدایی رو تجربه کردم. جدایی 3 ماه با وصل کوتاه 2 هفته ای، جدایی 2ماه و نیم با وصل 2 هفته ای و ... ولی  این آخری جدایی 3 هفته ای بعد از وصل 2 ماهه و قبل از وصل ابدی بود. الان کمتر از 72 ساعت تا وصل فاصله مونه. هر بار که غم و درد جدایی به جونم می افته، با موسقی حزن آور همراهش می کنم. موسیقی حزن آور گاه باعث می شه آه بلندی بکشم و آرزو کنم که کاش می شد با بستن چشم و دوباره باز کردنش، به معشوقم می رسیدم.
آهنگی که این بار مرحم جدایی من بود این آهنگ بود:

(جدایی)Ayrılıq

 

Gecələr fikrimdən yata bilmirəm
Bu fikri başımdan ata bilmirəm
Gecələr eşqindən yata bilmirəm
Bu eşqi başımdan ata bilmirəm

 

Neyləyim ki, sənə çata bilmirəm
Ayrılıq, ayrılıq aman ayrılıq
Hər bir dərddən olar yaman ayrılıq
Ayrılıq, ayrılıq aman ayrılıq

 

Uzundur fikrimdən qara gecələr
Bilmirəm mən gedim hara gecələr
Vurubdur qəlbimə yara gecələr

 

Ayrılıq, ayrılıq aman ayrılıq
Hər bir dərddən olar yaman ayrılıq

Ayrılıq, ayrılıq aman ayrılıq

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 19:38  توسط چشم | 
  به نظر شما چرا از سال گذشته نام ایران از لیست کشورها در سایت های یاهو و هات میل حذف شده است؟
به گفته ی یکی از مدیران سایت یاهو دلیل این کار تبعیت از قوانین داخلی امریکا در مورد تحریم ایران بوده است. اما اگر مساله به همین سادگی بود مدیران مایکروسافت توضیحی مشابه ارائه می کردند. سال گذشته سخنگوی مایکروسافت از ارائه ی هر گونه توضیحی در این جانب خودداری کرده بود. چرا گوگل از حذف نام ایران خودداری نکرد. گوگل تحریم ها علیه ایران و قوانین داخلی را با این امر بی ربط تلقی کرد. علت چه بود؟ به هر حال این امر باعث کاهش محبوبیت یاهو و افزایش محبوبیت اورکات در ایران شد. هات میل که اصلا محبوبیتی نداشت.
از بدو پیدایش اورکات، زمزمه هایی مبنی بر این که گوگل اطلاعات اورکات را در اختیار سرویس های امنیتی امریکا قرار می دهد، گوش می رسید. چندی بعد که در جی میل، آگهی هایی متناسب با کلمات موجود در ایمیل های دریافتی ظاهر می شد، معلوم شد که موتور جستجوی گوگل در یافتن ارتباط بین موارد ذخیره شده پیشرفت چشم گیری کرده است و کم کم زمزمه هایی در مورد ارائه ی اطلاعات جی میل به سرویس های امنیتی به گوش رسید. این شایعات همچنان ادامه دارد. دوستان از من می خواهند که در ایمیل هایم به کلماتی که به کار می برم دقت کنم. چون نمی خواهند روزی در فرودگاه دستگیر شوند. چون نمی خواهند ویزاشان رد شود. خود من هم به همه دوستانم این توصیه را می کنم  تا در کلمات ایمیل هایی که برای من ارسال می کنند بیشتر دقت کنند. اما در این مورد یک نظریه دارم.
به نظر من هر موتور جستجوی قدرتمندی، سرویش های امنیتی را وسوسه می کند. گرچه یافتن اطلاعات در چنین شبکه ی گسترده ای کار بسیار سختی است. اما ضرری ندارد که از این امکان بهره برد. اگر یاهو و هات میل نام ایران را از فهرست خود حذف کرده اند، شاید تحت تاثیر فشارهای دولتی بوده است. اما بیشتر نشانه ای از این است که به سرویس های امنیتی اطلاعات نمی فروشند. شاید در این تجارت از گوگل جا مانده اند.
شاید بپرسید چرا باید برخی سرویس های اینترنتی که در خدمت مردم ایران است توسط دولت امریکا محدود شود. جواب من این است که اصولا هدف امریکا و سایر دولت ها فشار بر دولت ایران است، اما راهی که انتخاب کردند لزوما فقط فشار بر دولت نیست. اینان اصلا به این فکر نمی کنند که تا جایی که امکان دارد تحریم ها فقط بر دولت اعمال شود نه بر مردم. برعکس به این فکر می کنند که با اعمال تحریم بر مردم، باعث ایجاد نارضایتی و اعتراض در داخل شوند. به این طریق از طریق اقشار مردم نیز به دولت فشار خواهند آورد. دولت هم که برای حفظ خود هر کاری می کند به مقابله با معترضین دست خواهد زد. این ما هستیم که میان دو قدرت منگنه خواهیم شد.
روزی دکتر سیاوش شهشهانی در جواب پرسش یک خبرنگار در مورد تحریم کامل اینترنت علیه ایران، گفت که این به مثابه ی اعلام جنگ است. شاید این نوع تحریم ها مقدمه ی اعلام جنگ است.
من معتقدم بالاخره روزی مردم ایران به آزادی خواهند رسید. شاید آن روز من نباشم. آن روز قدرت های بزرگ به هدف خود خواهند رسید. اما مردم آزاد ایران آن موقع یاد این دوران سخت و دشمنی های آنان را فراموش نخواهند کرد. کاری که اینان می کنند نوعی نقض حقوق بشر است و به نظر من نوعی هم آوایی با دولت ظالم ایران.
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 20:19  توسط چشم | 
دیروز و امروز مشغول خرکاری بودم. آقایون شریف، چون سنواتم تموم شده می‌گن باید بهشون جریمه بدم. قبل از این که برم فرانسه حرف ۶۰۰هزار تومن در ترم بود. الان روایتی هست که می‌گه شده ۲ میلیون تومن. دوستان و استاد راهنمای شریفم گفتن که یک گزارش براشون بفرستم از کارام تو فرانسه که بدن آموزش. شاید از این جریمه معافم کردن. نداشتن فارسی‌تک برای تایپ فارسی مشکل اول بود. می‌دونید که لب تاپم رو دزدیدن. روی کامپیوتر محل کارم به زحمت فارسی‌تک نصب کردم. خوشبختانه تایپ فارسی‌م سریعه. گزارش آماده شد و به همراه یک تقاضا که تو رو خدا از من پول نگیرید و چک نویس مقاله‌م، فرستادم. امیدوارم که کارم درست بشه. امروز تقاضا رو نوشتم. تو این دو روز نسرین خیلی کمکم کرد: از راه دور تو نصب فارسی‌تک و کارای دیگه. دوست دارم زودتر برگردم تا دستش رو ببوسم.
کارهای ثبت نام فرانسه رو هم انجام دادم. گفتن که چون از محیط لابراتوار استفاده نمی‌کنم، هزینه‌ی ثبت‌نام رو که ۳۴۲ یورو می‌شه لازم نیست بدم. دیگه خیلی خوشحال نشدم. چون هر چیزی که یه روزی میاد تو جیبت یه روزی هم می‌ره و آدم نمی‌فهمه چطور.
فکرش رو بکنید. نگیم ترمی ۲میلیون همون ترمی ۶۰۰هزار از هزینه‌ی ثبت نام یک ترم یک دانشجوی دکتری در فرانسه بیشتره. آخه این مبالغ رو از کجاشون در میارن. من که اصلا از محیط اون‌جا استفاده نمی‌کنم. به هر حال در تلاشم که مساله حل و فصل شه. قوانین احمقانه با آدم چه کار که نمی‌کنه. به هر حال آدم‌های کوچیک، قوانین کوچیک وضع می‌کنن.
خلاصه وضع این روزهای من خیلی ریخت مرتبی نداره. فردا هم می‌خوام برم خرید. تنها روزیه که وقت دارم. یکی از همکارای مقاله‌م که قرار کارهای عددی انجام بده خواسته که یک تغییراتی تو مدل بدیم. همین الان محاسباتش رو تموم کردم. خیالم راحت شد. حالا باید چکش کنم و بعد تایپ و بعد براش بفرستم.
دوست دارم بیام ایران. دیگه دلم برا نسرین یه ذره شده. دیگه طاقت ندارم.
جزای آن که نگفت(ی)م شکر روز وصال
شب فراق نخفت(ی)م لاجرم ز خیال

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:24  توسط چشم | 
صدایش حزین بود
چشمانش را نمی دیدم
اما می شود حدس زد که وضعی بهتر از صدایش ندارد
همه چیزهایی که با آمدنم از دست داد
همه ی چیزهایی که با آمدنم از او ستاندم
در عوض ِ مشتی فراموشی
حالا کی می شود تا دوباره آن چه رفته باز آید
آن موقع پرستو ها از سفر بازگشته اند
و تا آن موقع باغ گونه هایش از اشکان او سیراب خواهند شد
تا گل سرخ خنده بر رخسارش بروید
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:28  توسط چشم | 
خیلی دلم می خواد نی بزنم. یهو هوس کردم. گرچه از بس تمرین نکردم، صدای نی ام خیلی خراب شده. برسم ایران یه دمِ سیر نی می زنم. یک ابوعطای کامل، درامد، تمام گوشه ها و یک تصنیف! دیگه حتی صدای نی استاد کسایی هم آرومم نمی کنه.
 
نی زن! نی با دل خرم زن.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 19:21  توسط چشم | 
«آقا لطفا نگه دارید، پیاده می‌شم.» دست خود را در جیبش می‌کند و یک ۵۰۰ تومانی به راننده تاکسی می‌دهد. راننده‌ی تاکسی به دنبال پول خورد می‌گردد و پس از کمی لابلای ۲۰۰ و ۱۰۰ تومانی‌ها گشتن، ۱۵۰ تومان به او پس می‌دهد. «ببخشید! ۵۰ تومن کم دادید.» راننده با عصبانیت می‌گوید، «کرایه همینه داداش!»
- نه برادر من، ۳۰۰ تومنه، من همیشه این مسیر رو میام.
- آقا ما خطیه همین مسیریم. از ۲ سال پیش ۳۵۰ می‌گیریم.
- نه خیر! شما سر خود گرون کردید. از گلوت پایین نره.
- خفه شو مردیکه .... میام می‌زنم دهنتو ....
- بخواب بابا سیرآبی. میام دهنت رو پر ...
فرد دیگری در تاکسی: «آقا ۵۰ تومن که ارزش این حرفا رو نداره. صلوات بفرستید. من ۵۰ تومن شما رو میدم.»
این یک دیالوگ نوعی است که همه‌ی ما بارها مشابه آن را شنیده‌ایم. چیزی که در این نوع برخوردها بیش از همه چیز نظر مرا جلب می‌کند، هزینه‌ی روانی ناشی از این برخورد است. هزینه‌ی روانی چیزی نیست که بتوان با عدد و رقم نشانش داد. البته در برخی کشورها دادگاه‌هایی افرادی را به پرداخت هزینه‌ی روانی محکوم می‌کند. اما آیا واقعا هزینه‌ی روانی یک برخورد یا حادثه چه قدر است؟ آیا می‌توان در مورد ارزیدن یک چنین برخوردی نسبت به هزینه‌ی روانی آن سخن قطعی گفت؟
زمانی فکر کردن به هزینه‌ی روانی اخبار ایران، مرا به این رسانید که دیگر کمتر اخبار را بخوانم و به بخشی از اخبار اکتفا کنم. وقتی در ایران به بانک یا یک مکان عمومی مراجعه می‌کنم، ناخودآگاه به هزینه‌ی روانی که به دلیل وجود ساختارهای معیوب در این مکان‌ها به مردم تحمیل می‌شود، فکر می‌کنم. در یک بانک در صف طویل جلوی صندوق باید همیشه مواظب بود که کسی به عمد یا سهو جلو نزند. در شهر من بانکی وجود دارد که دستگاه نوبت‌دهی بسیار ساده‌ای دارد و همه‌ی کارها به نوبت و تا حدی کامل و درست انجام می‌شود. در فرانسه که بودم این سیستم نوبت‌دهی نبود. چون تقریبا کسی به بانک نمی‌رفت. کارها طوری تنظیم شده بود که افراد کمتر به بانک مراجعه کنند و به این شکل از هزینه‌ی روانی به شدت کاسته می‌شد.
نمونه‌ی این نوع کاهش هزینه‌ها که در جای جای فرانسه دیده می‌شود، در فرهنگ این مردم کاملا جا افتاده است. اما در فرهنگ ما به ندرت دیده می‌شود. کمتر مردم ما به کم کردن هزینه‌ی روانی می‌اندیشند. بارها هنگام خرید دچار این احساس شدم که به خاطر رعایت نکردن برخی نکات، یک مغازه‌دار باعث می‌شود خود و مشتری هم زمان متحمل هزینه‌ی روانی شوند.
یک نانوا در صف نانوایی باید نگاه ۱۰ نفر که هم زمان جلوی دخل ایستاده‌اند را با اخم تحمل کند و گاه در پیچ و خم «نوبت منه» گفتن‌های دیگران هزینه بپردازد. در عین حال مشتریان نیز باید همگی مراقب نوبت خود و دیگرانی که نوبت سپرده‌اند باشند، در عین این که سر پا ایستاده اند.
اما این نانوا با خرید یک دستگاه نوبت‌دهی از هزینه‌ی روانی خود و دیگران کاسته و نانوایی‌اش را به محلی مطلوب‌تر تبدیل کرده‌است.

در فرهنگ ما کمتر روی هزینه‌های روانی کار شده‌است. به کودکان یاد داده‌ایم که حق خود را بگیریم. اما یاد نداده‌ایم که هزینه‌ی آن را بسنجند. یاد نداده‌ایم به راه‌های کم هزینه‌تر برای گرفتن حق فکر کنند. از دست همسرمان دلگیر می‌شویم. اما نمی‌دانیم که برای بهتر کردن اوضاع کدام راه هزینه‌ی روانی کمتری تحمیل خواهد کرد. چون هیچ‌گاه به آن نیندیشیده‌ایم. اصلا در فرهنگ سنت هم وجود دارد. راه حل‌های مذهبی هم وجود دارند. این‌ها همگی دستورالعمل‌ند. در این دستورالعمل‌ها هیچ راهی برای بهینه‌سازی وجود ندارد.
با توجه به شرایط در ایران، آیا یک معلم یا استاد دانشگاه راهی برای کم کردن هزینه‌ی روانی دانش‌جویان یا دانش‌آموزانش و خودش سراغ دارد؟ با یک دانشجوی درس‌نخوان که کار هم می‌کند و آخر ترم همیشه برای دادن نمره رو به التماس است، چه باید کرد؟ آیا روشی قابل اجرا در طول ترم هست که از هزینه‌ی روانی چنین برخوردهایی بکاهد؟
ما در یک جامعه‌ی مریض زندگی می‌کنیم. حتی اگر کاری به کار دیگران نداشته باشیم، دیگرانی هستند که کاری با ما داشته باشند. دفع شر بسی سخت است. چه کنیم همین است که هست. بهتر است در جایگاه خود، آن چه لازم است برای کم کردن هزینه‌های روانی انجام دهیم، تا خود و اطرافیان آسوده‌تر زیست کنند.
قطعا این حرف به معنی آن نیست که همیشه کوتاه آمدن کم هزینه‌تر از جنگیدن است. در ایران که زن نقشی را جز کلفتی عهده‌دار نیست، زنان بسی در این زمینه تبحر دارند که کوتاه بیایند. در گوشه کنار زنانی را می‌بینیم که به درجه ۲ بودن عادت کرده‌اند تا محیط خانواده برای فرزندانشان مطلوب‌تر شود. اما این تا کی ادامه خواهد یافت؟ نتیجه این خواهد بود که فرزندان دختر توسری خور و فرزندان پسر تو سری زن بار خواهند آمد. گاهی افرادی آزاداندیش یافت می‌شوند که هزینه‌ی روانی ساکت ماندن برایشان بسی بیش‌تر از پیکار است. در این پست من هیچ دستورالعملی ارائه نخواهم داد. تمام این محاسبات به مطلوبیت افراد از محیط زندگیشان ارتباط دارد. گاهی مطلوبیت افراد از آزادی آن قدر زیاد است که در این راه جان و مال می‌دهند. تنها هدفم معرفی هزینه‌های روانی بود و بس.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 10:52  توسط چشم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کتیبه ذهن من این وبلاگ است. هر چه قلم چشمم بر لوح ذهنم حک کند، می‌نویسم. شاید روزی روزنامه نگار شدم. می‌خواهم بسنجم توان خود را. به هر حال آن‌چه می‌بینید بعضا عقاید من است و لزوما درست نیست. می‌خواهم بسنجم گنجایش خود را در صداقت و انتقادپذیری. لطفا مرا امتحان کنید.

نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
نگین(دیوار)
صدف(طوطی)
بانوی خزان
چای داغ
راه بقا در بورس
خرچنگ‌زاده
مسیح علی‌نژاد
چشمه مهتاب
مرور
پادداشت‌های یک دختر ترشیده
من دیگه عاشق نیستم
ماندگار
لیشام
مینای مهتاب
فارسی‌ل‌َتک
مهران(مکتوبات)
لیلی(دوباره نگاه)
آرمین(همه‌رقم)
برداشت آزاد
فارسی لاتک (گروه گوگل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Seyed Ali Salehi Free counter and web stats