![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ تنها یک واکنش است به آنچه در گوشه کنار ایران و جهان اتفاق میافتد |
|
فکر نکن که به هر کسی پول می دم. تو چون سازت کوک بود و خیلی خوب می زدی تونستی من رو متقاعد کنی که یک یورو بهت بدم. آهنگ هات هم غمگین بود و هم کلاسیک. دقیقا مناسب حال محزونِ من. اگه یک گدا بودی که می گفتی من دو تا بچه دارم، خونه و کار هم ندارم، یک تومان هم بهت نمی دادم. خوب من هم خونه و کار ندارم. اما اِجرات اِنقدر خوب بود که خیلی ها بهت پول دادن. فکر نکن که چون بقیه دادن، من هم دادم. من از بقیه زودتر دادم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:28 توسط چشم |
|
|
پشت کامیونی نوشته بود: «عاقبت فرار از مدرسه!» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 5:47 توسط چشم |
|
|
بر خلاف تصور عمومی، ریاضیدانان موجوداتی منزوی نیستند. حتی در ۲۰۰ ۳۰۰ سال پیش، ریاضیدانان از طریق نامه که تنها وسیلهی ارتباطی آن روزها بود، با یکدیگر مرتبط بودند. برخی از آنها همانند اولر(Euler) و فوریه(Fourier) به سمت وزارت هم منصوب شدند و از آن زمان به بعد ریاضیدانان همواره با مهندسین و متخصصین علوم دیگر در ارتباط بودند. اگر ریاضیدانان را منزوی بدانیم ناچار خواهیم شد که دیگر دانشمندان و متخصصین را نیز منزوی بدانیم. در تقسیمبندی کلاسیک، ریاضیات به دو بخش محض و کاربردی تقسیم میشود. گر چه من شخصا با این تقسیمبندی موافق نیستم، اما در ریاضیات شاخههایی وجود دارند که تمام مسائل و دغدغههای آنان فراغ از وجود کاربردهاست. به عنوان مثال هندسه یا احتمال ناجابجایی. گر چه ممکن است چنین شاخههایی کاربرد ملموس نداشته باشند اما به درک بهتری از دستهای از مسائل کاربردی منجر میشوند. این یک حقیقت جاری است که در پس هر فنآوری، درک عمیقی از ساز کار طبیعت نهفته است. مثلا فیزیکدانان از هندسه و احتمال ناجابجایی در نظریاتی همانند میدانهای کوانتمی استفاده میکنند که خود مدلی از پدیدههای زیر اتمی است. با این مقدمه به سراغ وضعیت ریاضیات کاربردی در ایران میروم. در این پست منظور من از ریاضیات کاربردی، ریاضیاتی است که به طور صریح به ایجاد مدلها و روشهایی برای درک و حل مسائل شاخههای مهندسی، علوم طبیعی و علوم اجتماعی اختصاص دارد. به عنوان مثال میتوان از ریاضیات زیستی یا ریاضیات مالی نام برد. در چنین شاخههایی بر خلاف ریاضیات محض، حیات علمی ریاضیدان به وجود مسائلی از بیرون ریاضیات ارتباط دارد. مثلا در ریاضیات مالی نمیتوان مدلی برای یک بازار خیالی ارائه کرد و سپس قضایایی برای آن به اثبات رسانید. در حالی که در ریاضیات محض، میتوان تا حدی آزادانه مرغ خیال را پرواز داد و مسائلی ساخت و حل آنها را در مجلات به چاپ رساند. با این وجود هرچه که به درک بهتری از یک مسالهی ملموس منجر نشود محکوم به فنا خواهد بود حتی در ریاضیات محض. در ریاضیات محض یک ساختار ریاضی وجود دارد که باید دقیقتر آن ساختار را شناخت. این ساختار یک ساختار جهانی است. هیچ کس نمیداند که این ساختار کی و در چه زمینهای کاربرد خواهد داشت. باور عمومی بر این است که دانش محض امروز، پایهی دانش کاربردی فرداست. مثلا سری فوریه در زمان ابداع آن یک دانش محض بود. اما اکنون تمام علوم مهندسی و اقتصادی و طبیعی نیازمند آنند. بنابراین ریاضیدان محض مطابق تجربهی بشری، به شناخت ساختاری میپردازد بدون اینکه به کاربردهای احتمالی آن یا منشا پیدایش آن فکر کند. در ریاضیات کاربردی مساله به این سادگی نیست. هیچ چیز جهانی وجود ندارد. همه چیز از نیاز امروز دیگر متخصصین ناشی میشود. در دههی ۴۰ و ۵۰ بسیاری از فیزیکدانان، شاخهی ذرات بنیادی مشغول بودند. بودجهی این تحقیقات عمدتا توسط مراکز نظامی امریکا و شوروی سابق تامین میشد. با پایان جنگ سرد بسیاری از این فیزیکدانان بیکار شدند. اما در عوض نیاز روز افزون بازارهای مالی به تخصص آنها در دهههای ۶۰ و ۷۰، آنها ر ا به سمت علوم مالی کشاند. همزمان ریاضیدانان با تخصص کنترل تصادفی، در مراکز نظامی روی مسائل مربوط به کنترل سلاحهای موشکی یا موشکهای حمل ماهواره کار میکردند. امروزه همگی آنها روی مسائل بازارهای مالی متمرکز شدهاند. کاربردها ریاضیدانان کاربردی را به سمت خود میکشد. حلقهای بر گردنم افکنده دوست----------میبرد هر جا که خاطر خواه اوست اما در ایران، جایی که اصولا فنآوری وارداتیست، مسائل صنعتی عمدتا بسیار ساده است و اگر هم پیچیده باشد، حل آنها متکی به دانش وارداتیست. رد علوم طبیعی، ریاضیات متخصصین ایرانی به قدری ضعیف است که حتی نمیدانند مشکلاتی که در تحقیقاتشان پیش میآید از جنس ریاضی است. در اقتصاد، کسانی که از رشتهی علوم انسانی در دبیرستان با پایه ریاضی بسیار ضعیف وارد دانشگاه میشوند، گاها فرق بین آمار و احتمال را نمیدانند. اساتید اقتصاد عمدتا روی شاخههایی کار میکنند که ریاضیات مقدماتی نیاز دارد. در علوم مهندسی، وضعیت کمی بهتر است. اما اصولا مهندسین نقش درخوری به یک ریاضیدان در پروژههای صنعتی نمیدهند. نقطهنظر عمده این است که روی مسائلی کار شود که ریاضیات آن کلاسیک است و عمدتا از ایجاد مسائل جدید پرهیز شود. عمدتا در تخمین هزینهها یک پروژه، هرگز به این نکته که ریاضیات پروژه نیز نیازمند هزینه است، توجه نمیشود. در علوم انسانی که اصلا هیچ نوع نیازی تا این اواخر احساس نشده بود. در زمینهی فیزیک که وضع باید بهتر باشد، وضع بسیار بدتر است. فیزیکدانان ایران خود را مجهز به ریاضیات مورد نیاز خود میدانند و اصولا اعتقادی به کار ریاضی از نوعی که ریاضیدانان انجام میدهند، ندارند. بنابراین مثلا در جایی که فیزیکدانان زمام امور علمی را در اختیار دارند، معمولا شاهد کم بودن بودجه ریاضیات و عدم توجه به آن هستیم. این جمله برآمده از این طرز تفکر است: «ریاضیات بخشی از فیزیک است که آزمایشهای آن ارزان است.» در حالی که متخصصین دیگر رشتهها گاهی مجبور میشوند به مقالات ریاضی که در مجلات بینالمللی چاپ شده است مراجعه کنند و زمان زیادی را صرف درک نصف نیمه از آن کنند، تقسیم کردن مسالهشان با یک ریاضیدان، منجر به درک بهتر ریاضیات مورد نیاز و حتی خلق ریاضیات جدیدتر و کاراتری خواهد شد. هر چه در دانش واردکننده تر میشویم، در ریاضیات کاربردی و کلا تمامی علوم کاربردی ضعیفتر میشویم. برای یک ریاضیدان کاربردی، نبود مسالهی واقعی و همکاری با غیر ریاضیدانان در پروژهها، به معنی مرگ علمی است. به ناچار یک ریاضیدان کاربردی در ایران مجبور خواهد بود که هر چند وقت یک بار برای یافتن مسائلی به فراسوی مرزها سفر کند و روی مسائلی کار کند که با کاربردهای آن ارتباط مستقیم ندارد. این عملا همان کاری است که نوع کار او را در ایران به ریاضیات محض شبیه میکند. برای او مهاجرت بهترین راه خواهد بود. پ.ن.: ۱- با این که تا حدی به تقسیمبندی ریاضیات محض و کاربردی معتقدم، اصلا به این که یک ریاضیدان باید خود را به یکی از اینها منحصر کند معتقد نیستم. نمونههای زیادی میشناسم که همزمان هم در شاخههای کاربردی و هم محض فعالیت دارند. ۲- دوست عزیزم حامد قدوسی در نظرات همین پست به این نکته اشاره کردند که: «بخشی از ماجرا هم به بازاریابی نکردن موضوع توسط ریاضیدانان ایرانی بر میگردد. احساس من این است که برای بسیاری نوعی "افت" است که وارد حوزههای کاربردی شوند و لذا دامن خود را از آن دور نگه میدارند. واقعیتش این است که در هیچ رشتهای در ایران مسایل صنعت آن قدر پیچیده نیست که نیاز به دانش سطح بالا در آن رشته داشته باشد (شاید صنعت نظامی و برخی صنایع الکترونیک استثنا باشند) ولی متخصصان عملا "شهود" خود را به بازار میفروشند. ریاضیدانهای کاربردی هنوز این شهود را عرضه نکردهاند. ولی به نظرم وقتی چند تا فاینانس خوانده خوب برگردند ایران و شرکت بزنند تقاضا برای ریاضیدانان کاربردی بالا خواهد رفت. تا آن موقع دانشجویان خوبی تربیت کن که آینده خوبی در انتظارشان است.» من هم تا حدی با ایشان موافقم و این چیزی بود که من یادم رفت بهش اشاره کنم. دلیلش هم این بوده که خودم هیچگاه اینطور فکر نکردم. برعکس به دنبال قاپیدن کاربردها بودم. دو تجربهی ناموفق من در زمینههای نفتی و ریختهگری بوده. صاحبین پروژه اگر حاضر میشدند ۵ تا ۱۰ درصد هزینهی نیروی انسانی رو صرف ریاضیات کنند، کارهای بسیار جالبی انجام میشد. نتیجه این که حدود ۲۰۰ ساعت کار مطالعاتی من و دوستانم برای شناخت مساله و ادبیات موجود و ایجاد ایدههای جدید، با عدم تمایل کارفرما(ی دولتی) به سرمایهگذاری در ریاضیات پروژه تا حدی حدر رفت. مهندسین پروژه به استثنای عدهی معدودی اصلا اعتقادی به کار ما نداشتند. فکر میکردند که ما درگیر بازی ریاضی شده بودیم و تلاشی هم در درک ما نمیکردند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 6:4 توسط چشم |
|
|
مینیبوس اومد. باید برم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 13:23 توسط چشم |
|
|
اول: زنی به شوهرش می گفت: «خدا لعنتشون کنه. مثلا بیمارستان دولتیه. بابت ویزیت دکتر هزار تومان گرفتن.» به نظر شما کسی که نمی خواد هزینه ی خدماتی رو که استفاده کرده بپردازه چیه؟ دوم: درسته که داشتن یک بیمارستان مجهز برای هر شهری لازمه. اما نه این که یک بیمارستان خارج شهر بسازیم. یعنی جایی که دسترسی ش مشکله. بعد تجهیزات و کادر درمانگاه ی پر مراجعه در داخل شهر رو به اون جا منتقل کنیم. بعد مراجعه به درمانگاه اون قدر کم بشه که دیگه توجیه اقتصادیش رو از دست بده. تازه یک بانک داخلش بذاریم که برای پرداخت یک قبض تزریق پانصد تومانی باید توی صف صندوق بانک واسیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 17:45 توسط چشم |
|
|
حافظهی چندان قوی نیاز نیست. همین یکی دو سال پیش بود. حضرات از صبح تا شام یکدیگر را تهدیدی میکردند. امریکا و اسرائیل به حملهی نظامی و ایران به بستن تنگهی هرمز و .... در شرایطی که سیاستمداران معتدلتر مثل خاتمی، روحانی و رفسنجانی مرتب نسبت به شرایط حساس مملکت و این که دشمنان برای حمله به کشور به دنبال بهانه هستند، هشدار میدادند، آقایان میفرمودند که نگران نباشید. آنها حمله نمیکنند. چون میدانند که با حمله خود نابود میشوند. آن موقع شرایط اقتصادی جهان به کام آقایان بود و پول نفت مرتب حیف میل میشد. برای انجام کارهای کوچک پولهای بزرگ خرج میکردند. اما اکنون با پایین آمدن قیمت نفت شرایط به شدت به ضرر آقایان است و میخواهند به هر نحوی هم که شده با ایجاد زمزمههای جنگ شرایط را به نفع خود تغییر دهند. دیروز سرلشکر غلامعلی رشید، جانشین فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح ایران، در همایش "توسعه پایدار و ایمن با روحیه و تفکر بسیجی با رویکرد پدافند غیرعامل" و غیره، اشاره فرمودند: «ما در آستانه جنگ احتمالی قرار داریم.» همچنین ایشان مسئله اصلی امریکا در خاورمیانه را حمله به ایران دانسته و جنگ افغانستان و عراق را یک دستگرمی عنوان کرده است. به علاوه فاش ساختند که دشمن در دو مقطع زمانی قصد حمله به ایران را داشت: زمان سقوط صدام حسین در عراق و جنگ 33 روزه اسرائیل و لبنان. این که چنین آدمی سادهلوح باشد، بسیار بعید است. این شخص خوب میداند که تغییر ریاست جمهوری امریکا و مشکلات اقتصادی جهانی، رمق امریکا را برای حمله به ایران را گرفته است. چه شده که این قبیل افراد که در شرایط تحدید اوضاع را عادی و امن جلوه میدادند، اکنون که تحدید کنندگان توان اقتصادی حمله را ندارند، دم از شرایط جنگی میزنند. انگیزههای پنهان پشت این اظهارات میتواند برای ایجاد جوی باشد که باعث افزایش قیمت نفت و بهتر شدن شرایط اقتصادی دولت خدمتگذار! باشد. اما افت اقتصاد جهانی به حدی است که با اظهارات شخص گمنامی مثل او قیمت نفت تغییر چندانی نخواهد کرد. شاید انگیزهی او استفاده از این سخنان برای بحرانی جلوه دادن شرایط و در نتیجهگیری به منظور افزایش سرکوب گروهها مخالف است. در هر حال کسانی که امروز قسم حضرت عباس میخورند دم خروس (نفی تهدیدات در گذشته) را باید مخفی کنند. من که دم خروس رو دیدم. شما چطور؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 6:21 توسط چشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کتیبه ذهن من این وبلاگ است. هر چه قلم چشمم بر لوح ذهنم حک کند، مینویسم. شاید روزی روزنامه نگار شدم. میخواهم بسنجم توان خود را. به هر حال آنچه میبینید بعضا عقاید من است و لزوما درست نیست. میخواهم بسنجم گنجایش خود را در صداقت و انتقادپذیری. لطفا مرا امتحان کنید.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|