![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ تنها یک واکنش است به آنچه در گوشه کنار ایران و جهان اتفاق میافتد |
|
از شروع بحران اقتصادی، شاخص کل بازار بورس ایران از ۹۲۵۳/۹ به ۸۴۰۷/۱ واحد سقوط کرده است. در این زمان تنها در یک دورهی کوتاه دو هفتهای در اواخر دی و اوایل بهمن ۱۰۰ واحد صعود کرد. امیدوارم که هر چه زودتر این سقوط متوقف شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:9 توسط چشم |
|
|
کشورمان اکنون از نظر تعداد مقالات علمی در خاورمیانه رتبهی سوم را داراست. شاید به زودی به جایی برسد که در میان کشورهای دنیا با کشورهای پیشرو در علم هم از این نظر قابل رقابت باشد. اما خروجی آن با کشورهایی نطیر امریکا یا فرانسه اصلا قابل مقایسه نیست. وجود گروههای علمی متعدد که هر کدام در تخصص خود یک روش ایجاد کردند، تعداد سمینارها و فعالیتهای علمی مشترک، سرمایهگذاری کافی و تربیت برنامهریزی شدهی نیرو از مواردی است که فقدان آن در داخل به شدت حس میشود. ما هیچ تصوری ندارم که در جغرافیای علم در کدام گسترههای نفوذ کردهایم و باید به کجا برویم. در این میان تمام این موارد ناامید کننده نیستند. بلکه از کشور ما تا کنون انتظار همین هم نبودهاست. آن چه ناامید کننده است این است که هیچ عزم جدی در جهت حرکت به سوی مرزهای علم دیده نمیشود. مسوولین علمی کشور، یک روز IT را تبلیغ میکنند و در عرض ۴ سال نگاهها را به سوی نانو میگردانند. در رابطه با پیشرفتهای هستهای و فضایی نیز به طور واضحی این پیشرفتها خارج از بدنهی معمول علمی کشور انجام شده است. در حالی که بسیاری از محققین در داخل بودجهی مورد نیاز خود را دور از دسترس میبینند. نیاز به مقالات و کتب علمی را از طریق دزدی تامین میکنند. هزینهی شرکت در همایشهای علمی خود را به زحمت از مرکز علمی دریافت میکنند. برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی که نیروهای جوان و با انگیزهی علمی هستند، در بسیاری از دانشگاهها هیچ کدام از این هزینهها منظور نمیگردد. فقط برای دانشگاه تعداد مقالات علمی و تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی اهمیت دارد. در دورههای کارشناسی ارشد دانشجویان بدون هیچگونه برنامهی تحصیلی وارد دوره میشوند. سپس به حال خود رها میشوند تا هر درسی بردارند و پس از یک سال و نیم تازه استاد راهنما و موضوع پایاننامه برمیگزینند. از سوی دیگر اساتید بر سر تصاحب این دانشجویان به هم رقابت میکنند و معمولا این رقابت به خشونت(!) نیز کشیده میشود. چرا که این دانشجویان وسیلهی تامین معاش اساتیدشان هستند. هیچ برنامهی تحقیقاتی نیست که این دانشجویان برای ورود به آن برگزیده شده باشند. یک پایاننامهی مشخص در داخل دل یک پروژه بزرگتر به آنها داده نمیشود. مقالاتی از اینترنت یافت میشود و از آنها خواسته میشود که این مقالات را بفهمند و در پایاننامه خود به تفصیل بیاورند. معمولا خود استاد هم از پایاننامه سر در نمیآورد. به نظر من با دزدی مقالات و کتابها نمیتوان پیشرفت علمی کرد. حتی سیستم عامل رایانههای مراکز علمی و حتی خود وزارت علوم هم دزدی است. با گدا بازی و عدم سرمایهگذاری هم نمیتوان علم را به جلو راند. ما در کشوری زندگی میکنیم که مسائل بسیاری برای تحقیق و ظرفیتهای بسیاری برای پیشرفت وجود دارد. اما آن چه صورت میگیرد تنها پیشرفتها و توسعههای موضعی و ناپایدار است. علوم هستهای و فضایی به تنهایی و جدا از جامعهی علمی تا حدی ظرفیت پیشرفت دارند. از آنجا به بعد بدون پیشرفت یکنواخت در سایر علوم پیشرفت امکانپذیر نخواهد بود. در علوم پایه ما در حضیض ذلت هستیم و در عین حال خود را به دلیل تعداد مقالات در اوج عزت میبینیم. ریاضیات کاربردی در ایران تنها یک نام است و هیچ تفاوتی از نظر کارایی با ریاضیات محض ندارد. فکر نمیکنم در سایر علوم هم چیزی متفاوت با علوم پایه باشد. اگر هم باشد من با کسی بحثی ندارم. در کل آن چه در داخل انجام میشود، ربطی به نیازهای داخلی ندارد و در ادامهی کاری است که نیاز کشور دیگری را برطرف میکند. جا دارد که ارتباط بین علوم در داخل از یک طرف و بین علم و فنآوری از طرف دیگر تقویت شود. چرا که مسائل آیندهی دنیا از جنس هستهای و فضایی نیستند که قبلا توسط سایرین حل شده باشند و ما تنها نیاز به یافتن رد پای آنها باشیم که زیر برف پنهان شده است. مسائل آتی دنیا از جنس بحران اقتصادی، غذایی و انرژی است که حل آن بسیار پیچیده است. مخصوصا بحران انرژی که حل آن به سرنوشت بشر گره خورده است. برای این که به حل این مسائل نزدیک شویم باید یک جامعهی علمی قدرتمند ایجاد کنیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 7:12 توسط چشم |
|
|
وزیر صنایع فرمودند که قیمتها کاهش یافته مردم میتوانند خرید کنند. من با این فرمایش ایشان این تصویر در ذهنم مجسم شد که مردم از بمباران تورم و قدرت کم خرید، در یک پناهگاه پناه گرفتهاند و ایشان دیدهبان آن هستند. همگی با احساسی آمیخته از ترس و امید چشم به ایشان دارند که ایشان اتمام خطر را اعلام کند و مردم از پناهگاه خارج شوند. ایشان نیز با احساس غرور از این پست مهمشان با اعلام به پایان رسیدن انتظار، صلح ارزانی را نوید میدهند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 7:2 توسط چشم |
|
|
این جا ۱ ساعت زیر آفتاب برف شدید میبارید. آخر این جنگ بلور و نور به نفع نور تمام شد. اما من الان برف رو بیشتر دوست دارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 9:11 توسط چشم |
|
|
گفتم: « چرا ایمانت رو به خدا پنهان می کنی؟ حتی از نزدیک ترین فرد زندگیت! » گفت: « تا وقتی که مرزی بین ریا و ایمان نیست، همینه که هست.» |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:56 توسط چشم |
|
|
من در این پست از زبان انسانی که در ایران به دنیا آمده و ارتباتش با خارج ایران همانند بیشتر مردم ایران تا این لحظه به طور کامل قطع بوده است، سخن خواهم راند. همچنین فرض میکنم که این انسان تصوری که از علم دارد با نگاه به وضعیت علمی داخل کشور شکل گرفته است. به نگاه به دانشگاههای ایران چند هدف اصلی علم مشخص میشود. ۱- چاپ مقالات علمی به تعداد زیاد. معیار اصلی خوب بودن این مقالات چاپ در مجلات ISI است. ۲- گرفتن دانشجویان کارشناسی ارشد بیشتر و دریغ از کوچکتری کمک به آنها. ۳- گرفتن دانشجویان دکتری به میزان زیاد و فشار به آنها برای چاپ مقاله. ۴- آموزش دروس برای دانشجویان کارشناسی تا مدرک بگیرند و بقیهی آن به ما مربوط نیست. ۵- گرفتن دانشجویان کارشناسی زیاد تا سرانهی دریافتی وزارت علوم افزایش داشته باشد. ۶-رقابت با اساتید دیگر برای کسب دانشجویان ارشد و دکتری بیشتر و در نتیجه پول بیشتر. در ضمن هر گونه ارزیابی علمی مبتنی بر کیفیت در حکم محاربه با علم است. با نگاه به دبیرستان چند هدف مهم به چشم میخورد. ۱- آمادگی برای کنکور توسط شرکت در آزمونهای آزمایشی و کلاسهای خصوصی و عمومی ۲- فروش کتابهای مرتبط با کنکور ۳- آشنایی دانشآموزان با تکنیکهای شرکت در کنکور دورهی راهنمایی هیچ نوع ربطی به علم ندارد مگر این که یک واسطه است برای گذر از دبستان به دبیرستان که یک اتفاق علمی مهم یعنی کنکور در انتهای آن رخ میدهد. دبستان یک واحد علمی با اهداف زیر است. ۱- آموزش خواندن و نوشتن برای کنکور و چاپ مقاله ۲- آموزش روش جمع و جدول ضرب تا بتوان در آینده تعداد مقالات را حساب کرد. این پست به دلیل عصبانیت نویسنده ادامه پیدا نکرد و نخواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:36 توسط چشم |
|
|
بیعالعربون قرادادی بین دو نفر است که مطابق آن شخص اول پولی به شخص دوم میدهد که در قبال آن حق انجام معاملهای را تا موعد معینی برای خود محفوظ میدارد. در نهایت اگر این معامله انجام شد، آن پول نقش بخشی از پول رد و بدل شده در معامله را دارد. در غیر این صورت، این پول از آن شخص دوم است. آیا این قرارداد همان اختیار معامله نیست؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 9:28 توسط چشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کتیبه ذهن من این وبلاگ است. هر چه قلم چشمم بر لوح ذهنم حک کند، مینویسم. شاید روزی روزنامه نگار شدم. میخواهم بسنجم توان خود را. به هر حال آنچه میبینید بعضا عقاید من است و لزوما درست نیست. میخواهم بسنجم گنجایش خود را در صداقت و انتقادپذیری. لطفا مرا امتحان کنید.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|