![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ تنها یک واکنش است به آنچه در گوشه کنار ایران و جهان اتفاق میافتد |
|
نسرین دیروز قصد موزهی توپقاپو (Topkapı) کرد. اما اشتباهی ایستگاه توپکاپو پیاده شد و به موزهای دیگر که مربوط به جنگ ترکان عثمانی با تهماندهی امپراتوری بیزانس بود، شد. عثمانی از تمام شهرهای مهم قلمروی روم شرقی فقط شهر قسطنطنیه (Konstantaniupole) یا همون استانبول فعلی، رو در اختیار نداشت. ترکان عثمانی ۳۰ سال در فتح استانبول ناموفق بودند تا سرانجام در سال ۱۴۵۳ توسط سلطان محمد فاتح بعد از نبردی سخت موفق به فتح استانبول شدند. عکسهای زیبای زیر توسط نسرین گرفته شده است. ![]() دیوارههای شهر قسطنطنیه در حال فروریختن ![]() ماکت موزه سقف این موزه به شکل یک نیم کره است که صحنهی نبرد روی آن نقاشی شده است. سقف کروی موزه در این ماکت برداشته شده است. در وسط موزه صحنهی جنگ با استفاده از ابزار جنگی بازسازی شده است. ![]() سلطان محمد فاتح و سپاهش ![]() صحنهای از نبرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 16:20 توسط چشم |
|
|
اولین روز کاری در استانبول خوب بود. جو اینجا خیلی صمیمیتر از آن چیزیه که در فرانسه دیدم. محیط کاری هم خیلی ساکته. تا الان کارم بد نبوده. اما راجع به این دانشگاه یعنی دانشگاه سابانجی (Sabanci) باید بگم که دانشجوی محجبه هم داره. از دوستم Mete پرسیدم که چه جور اجازه میدن که اینا با روسری بیان دانشگاه. جواب داد که این جا دانشگاه خصوصیه و از نظر گردانندگان این جا، مکان عمومی دانشگاه مکانی نیست که قانون حجاب رو منع کرده باشه. با این حال دانشگاههای دولتی تفسیر دیگهای دارن. داخل کلاس قانون صراحت داره. حجاب ممنوعه. اما مقابله با این مساله بر عهدهی استاده. اساتید هم کاری به کار محجبهها ندارند و کارشون رو انجام میدن. پس در واقع دختران ِ باحجاب، میتونن سر کلاسها حاضر بشن. اما نمیدونم که مقررات در مورد دانشگاههای دولتی چهقدر سخت گیرانهست.
به هر حال به گفتهی Mete این جا همه میدونن که مشکل حجاب دخترها نیست. مشکل اینه که یک سری از این محجبهها میخوان به زور دیگران رو مجبور به رعایت حجاب کنن. اتفاقی که شاید اگر این قانون نباشه، بیفته. برای همین تا وقتی که اجبار به رعایت حجاب در جامعه دیده نشه، اجبار به رعایت قانون هم منتفی میشه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط چشم |
|
|
برای کار ۱۸ روز استانبول خواهم بود. ۳ روز آن سپری شده است. چیزی که میتوانم بگویم این است که استانبول روز به روز زیباتر میشود و اصفهان روز به روز زشتتر. افسوس و صد افسوس که این دو شهر به واقع خواهر یکدیگر هستند. دو پایتخت قدیم دو امپراتوری، یکی بیشتر دوام آورد و ساخت و ساخت. یکی کمتر دوام آورد ولی آنقدر زیبا ساخت که هر بینندهای حیرت میکند. افسوس که اصفهان به دست یک فرهنگ بیکفایت در حفظ بناهای فرهنگی افتاده است.
نکتهی جالب این بود که نوشتههای ترکی زمان عثمانی لغات فارسی زیادی داشت که حتی در آذربایجان ایران هم تا این حد کلمات فارسی به کار نمیبرند. متاسفانه خط لاتین باعث شده دیگر ترکهای ترکیه نتوانند این نوشتههای ارزشمند را بخوانند. اما من و نسرین میتوانستیم بخوانیم و نسرین که میفهمید برای من توضیح میداد.
در استانبول حتی من هم با ترکی دست و پا شکسته و لهجهی احتمالا ضایعم میتوانستم با فروشندهها ارتباط برقرار کنم. جالب این که گاهی این ترکی دانستن نکات ارزشمندی را برای ما روشن میکرد. مثلا فروشندهای ابتدا قیمت را به ترکی میگفت. بعد که میفهمید که ترک نیستیم، قیمت را با ۱۰ جمع میکرد و به انگلیسی میگفت. یک بار هم که برای خرید بلیط یک مکان تاریخی من به ترکی گفتم دو تا (ایکی تانه). فروشنده که فکر کرد من ترک ترکیه هستم، بلیطی که برای توریستها ۱۰ لیره بود، به من ۳ لیره فروخت. تازه پرسید که یک لیرهای دارم: «بیر لیره وارینیز؟». من هم بعد از گشتن جیبم گفتم: «یوخ». |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 21:27 توسط چشم |
|
|
اجتهاد بالاترین مرتبهی فقهی در شیعه است. مجتهدین به سوالاتی فقهی پاسخ میدهند که حکم روشن فقهی آن معلوم نیست. از این نظر، ممکن است که سوال مجتهدین مختلف به سوال یکسان، یکسان نباشد. در شیعه باید هر فرد عادی از مجتهدی تقلید کند. از آن جا که مقلد تنها مجاز به انتخاب مرجع تقلید خود است، انتقاد مقلد از مرجع تقلید، محلی از اعراب ندارد. از طرفی حق شرعی هر کسی است که کاری که مرجع تقلیدش مجاز دانسته، انجام دهد. اما در ایران، ممنوع بودن یا نبودن برخی اعمال بیشتر به اجتهاد قانونگذار و یا مقام اجرایی بستگی دارد تا به نظر مرجع. گاهی هم برای ممنوعیت چیزی نظر مرجع خاصی کافی است. در عین حال برای مجاز دانستن عملی نظر تنها یک مرجع کافی نیست و قانونگذار مرجع خاصی را مد نظر دارد. تمام این تناقضات ناشی از تلاش حکوممت برای حفظ قدرت ناشی میشود. زیرا اعتنا به حرف برخی مراجع ناراضی پایههای حکومت را متزلزل میکند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 12:29 توسط چشم |
|
|
من شخصا به فمینیست نه به معنای زن سالاری و بلکه به معنای مشارکت مساوی زنان و مردان در امور اجتماعی و فرهنگی و با در نظر گرفتن محدودیتها و تواناییهای هر یک معتقدم. منظور من به هیچ وجه ارائهی فرمول مشخصی مثل منحصر کردن کار زنان به مهدکودکها یا به عنوان منشی و این نوع جداسازی شغلی نیست. بیشتر منظور من این است که محدودیتها به طور خود به خودی خود را در جامعه نشان دهند. قبل از شروع اصل مطلب، به نظر من محدودیتهای مذهبی علت اصلی مشارکت زنان در ایران نیست. هر چند که در کشورهای اسلامی دیگر، خصوصا سنی مذهب، این چنین است. اما در ایران ٍ شیعه محدودهی عملکرد ٍ زنان را فراتر از چهار دیواری خانه میدانند. حداقل در عصر حاضر چنین است. علت اصلی عدم مشارکت زنان در ایران را نمیدانم اما یک علت نهان آن را مدرکگرایی میدانم.مدرکگرایی نه به شکل قوانینی که برای تصدی مشاغل خاص، مدرک را شرط کردهاند، بلکه قضاوت عرفی جامعه از مهارت مدرکداران، مانع از به کار گیری افرادی بدون مدرک لازم است. ممکن است در یک محله، یک خانم خانهدار در حل مشکلات محله بسیار توانمند تر از یک پزشک باشد. اما اگر در آن محله انتخاباتی برای تعیین شهردار محله برگزار شود، یک خانهدار رای نمیآورد. مشکل عرفی دیگر مربوط به اعتماد مشتریان، چه زن و چه مرد به زنان است. شاید یک تعمیرگاه توسط یک زن هم به خوبی اداره شود. این مشکل عرفی در مورد مشاغلی که نیاز به تحصیلات دارد تا حدی رفع شده است. در مورد پزشکی یا تدریس دیگر کسی بین زن و مرد فرق نمیگذارد. اما اعتماد مشتری به تعمیرگاهی که توسط یک زن اداره میشود، هنوز کم است. در ایران نهادهای مردمی بسیار اندکاند. بنابراین جایی که زنان با تحصیلات کمتر بتوانند از تواناییهای مدیریتی و اجرایی خود استفاده کنند بسیار محدود است. در ضمن خود این زنان نیز تمایلی به انجام کارهای از این دست ندارند و عمدتا مسوولیت خود را فراتر از محیط خانه نمیبینند. معمولا در بین زنان خانهدار تمایلی نیز به افزایش اطلاعات و مطالعهی مستمر دیده نمیشود. به عقیدهی من اگر بتوان نهادهای مردمی را در ایران ایجاد کرد، آن وقت باید روی مشارکت زنان خانهدار در فعالیتهای اجتماعی ٍ این نهادها کار فرهنگی انجام داد. اما قبل از آن این خود زنان هستند که باید باور کنند که توانایی انجام بسیاری از کارهایی را که تا کنون تنها مردان انجام میدادند، دارند. زنان باید باور کنند که جامعه به حضور آنان نیاز دارد. این مقدمهای برای تغییر باور کل جامعه است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 13:1 توسط چشم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:15 توسط چشم |
|
|
این روزها اخبار نگران کنندهای از عملکرد دولت در زمینهی محیط زیست به گوش میرسد. گویا بین ریاست جمهور و رئیس سازمان محیط زیست نیز اختلافاتی در جریان است. صرف نظر از دستگیری همسر و معاون سابق سازمان به جرم رانت و استفاده از مقام و موقعیت برای کسب درآمد نامشروع و صدها کثافت و گند دیگر که بوی تعفن آن فضای مملکت را پر کرده است، بر آن هستم که نظر خودم را راجع به این که اصولا چرا بشر ایرانی، به محیط زیست خود وقعی نمینهند، بیان کنم. بشر ایرانی محیط زیست خود را کجا میبیند؟ تخت خواب خود؟ اتاق خود؟ خانهی خود؟ محلهی خود؟ شهر خود؟ گر چه در بین بشرهای ایرانی افراد بسیاری به سر و وضع خود اهمیت میدهند و تخت خواب، اتاق و خانهی خود را کثیف نمیکنند، اما تقریبا همهی مردم بیرون در خانهی خود را یک آشغالدانی بالقوه میدانند. هر گونه زباله را در هر نقطهای به زمین میریزند. این نوع تفکر بخشی از فرهنگ ایرانی است که در اوج و شکوه خود قرار دارد و از نوادگان هخامنشیمان به ارث رسیده است. نمونهی این فرهنگ را وقتی شربت نذری میدهند، میبینید. از شوخی که بگذریم میگویند که سطل آشغال کافی در کوی و برزن تعبیه نشده است و این اشکال شهرداری است. هر چند که به نظر این جانب باید آشغال را تا رسیدن به اولین سطل باید صیانت کرد، حتی وقتی که یک سطل آشغال در محل ارائهی شربت نظری تعبیه میشود، مردم آشغالها را به زمین میاندازند و فستیوال با شکوهی از لیوان یک بار مصرف به راه میاندازند که اجر آن از خوردن و حتی دادن شربت نظری هم بسی بیشتر است. روستاییان یک منطقه که خوشی آب و هوای خود را از تالاب آب شیرینی چون تالاب پریشان دارند، هرگز درک نمیکنند که این تالاب بخش مهمی از زندگی آنان را تشکیل میدهد. چون دانستند این نکته اصلا بدیهی نیست. این مورد از آن مواردی است که باید توسط بزرگان محیط شناسی آموزش داده شود. نه فقط به مردم آن منطقه بلکه به تمام کسانی که به شکل بالقوه روزی از چنین طبیعتی بازدید میکنند. زندگی شکمی شهرنشینان ما باعث میشود که آشغالهایی را که تجزیهی آنها هزاران سال طول میکشد، به زمین بیندازند. تازه بعد از هزاران سال تجزیهی آنها باعث مسمومیت خاک میشود. جایی مثل تنگه واشی فیروزکوه روزی آن قدر زیبا بود که تمام خستگی یک سال را از تن بشر دفع میکرد. اما اکنون این تنگه به آشغالدانی چیپس و پفک شکمپرستان تهرانی تبدیل شده است. تازه اگر از خود گذشتگی عدهای انسان شریف نبود، اوضاع از این هم بدتر بود. عدهای هر هفته به چنین مکانهایی سر میزنند و صبح و عصر خود را صرف تمیز کردن آن جا میکنند. حال دیگر تقریبا تالاب پریشان از بین رفته است. پریشان، پریشان شد. دوام نیاورد و دارد نفسها آخر را میکشد. نیزارهایش را سوزاندند تا مجوز جادهسازی بگیرند. مردم آن دیار نیز طومارهایی امضاء کردند تا وزارت راه با کمک شرکتهای راهسازی سپاه، بساط رفاه امت اسلامی را با ساخت یک جاده فراهم کنند. دیگر تالاب پریشان به تاریخ پیوست. جاندارانی در اثر آتشسوزیهای عمدی سوختند و پرندگان مهاجری که دیگر بر نخواهند گشت. سطح آب آن قدر پایین آمده که دریاچه به شوری میزند. این در حالی است که یونسکو با دادن ۱۳ میلیون دلار به ایران از دولت ایران تعهد گرفته که با هزینهکردن این مبلغ دریاچهی ارومیه و پریشان را حفظ و احیا کند. این اطلاعات را دکتر اسماعیل کهرم متخصص اکولوژی و کارشناس محیط زیست، در مصاحبه با بی بی سی بیان کرد و اشک را در چشمان من جمع کرد. مردم ما از فرهنگ شکمی رنج میبرند. برایشان هیچ چیز و هیچ کس مهم نیست. تفکر مردم ما جهان گر جمله از من رفت گو رو--------------------------------------ز مشتی خاک ریزم طرحش از نو است. هشدارهای دانشمندان برایشان کشک است. تنها و تنها بخوریم و بریزیم و بخوابیم. جنگل کیلویی چند.؟دریاچه دیگر چیست؟ وسط یک میدان شهر یک حوض میگذارند که فواره دارد و مردم همه حال می کنند. باغ به چه درد میخورد؟ بکوبیم و برج بسازیم. اما همزمان هشدارهای دانشمندان راجع به عواقب این نوع اقدامات هم گوششان را پر کرده است. گرم شدن زمین.،خشکی بیشتر سرزمینها، بارانهای سیلآسا و بی فایده، ا بین رفتن حاصلخیزی خاک همه و همه مواردی است که هر روز میبینیم و وقعی نمینهیم. بر عکس این مشکلات را هم چون سایر مشکلات به گردن دولت میاندازیم. همه چیز را وظیفهی دولت میدانیم. میگوییم شهرداری باید سطل آشغال ایجاد کند. فکر میکنید که همهی مشکل از دولت و مسوولین است. مگر نه این که دولت مشتی از خروار همین ملت است؟ و چه خوب که تمام خصیصههای منفی دولت با فرهنگ این مردم سازگاری دارد: فرافکنی و فرهنگ شکمی. دولت ما ۳ سال درآمد سرشار نفتی را به باد داد و مردم نیز هرگز به فکر آینده خویش نیستند. این مردم ما هستند که این چنین میکنند. همه و همه تقصیر مردم است. ای مردم! ای حیوانهای ناطق ایرانی، یادتان نرود شما هم مسوولاید. محیط زیستی که در آن زندگی میکنید در حال نابودی است. به آن ماتحت مبارک تکانی دهید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 6:20 توسط چشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کتیبه ذهن من این وبلاگ است. هر چه قلم چشمم بر لوح ذهنم حک کند، مینویسم. شاید روزی روزنامه نگار شدم. میخواهم بسنجم توان خود را. به هر حال آنچه میبینید بعضا عقاید من است و لزوما درست نیست. میخواهم بسنجم گنجایش خود را در صداقت و انتقادپذیری. لطفا مرا امتحان کنید.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|