![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ تنها یک واکنش است به آنچه در گوشه کنار ایران و جهان اتفاق میافتد |
|
از استانبول که برگشتیم ایران خیلی دچار مشکل نشدیم. اول که مهمونی و بعد هم که سیزده به در. اما روز اول کاری هم برای من و هم برای نسرین مثل آب صفر درجه بود. من احساس میکنم امیدم منجمد شده. نسرین هم که دوباره درد معده و خستگی همیشگیش شروع شد. دیگه خودم رو درک نمیکنم، وقتی که به هزار امید و آرزو به تغییر اطرافم پا به ایران گذاشتم. انگار هیچ جایی تو ایران گنجایش تغییر رو نداره. آدم احساس میکنه که تلاشش آب در هاون کوفتنه. به دیروز با امید اومدم سر کار که درسم رو آماده کنم و برم سر کلاس. اما هیچ کدوم از دانشجویان نیومدن. امروز هم که کارگروه داریم، بچهها ساعت کار گروه کلا ً از یادشون رفته بود. تازه اگه ایمیل نمیزدم شاید اصلا کارگروه از یادشون میرفت. تازه اینها با انگیزهترین دانشجویان این مملکت هستند. راستش اعتراف نمیکنم که کلا ً امیدم رو از دسست دادم. اما تا حدودی ناامید شدم. باید دید که در روزهای آینده چه اتفاقی میافته. آیا روزهای آینده به همین بیهودگی خواهد بود؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 9:52 توسط چشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کتیبه ذهن من این وبلاگ است. هر چه قلم چشمم بر لوح ذهنم حک کند، مینویسم. شاید روزی روزنامه نگار شدم. میخواهم بسنجم توان خود را. به هر حال آنچه میبینید بعضا عقاید من است و لزوما درست نیست. میخواهم بسنجم گنجایش خود را در صداقت و انتقادپذیری. لطفا مرا امتحان کنید.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|